تبليغاتX
حرف های ناشنیدنی

حرف های ناشنیدنی

همه دلها پر حرفند خیلی... خوشحالم که هستی خوشحالم که با من می رقصی


امروز دومین دوست مجازی رو از نزدیک دیدم!

شیرین بود

خیلی

 

 

تصویرتون از من را بگویید لطفا"

تصویر فیزیکی و متافیزیکی

مادی و معنوی

جو گیر شدم خب!





یک شب مهتابی با: شیدا ; ساعت 21:16 شب آرام سه شنبه هفدهم آذر 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



بعد از این همه سال

دلم برات تنگ

نه

تنگ نشده بود

اما ته دل زنانه ام خوشحال شدم که دوباره اومدی سراغم

یادمه آخرین بار روی پله های مر مر قصر همسایه نشسته بودم

دم پاهات

التماست می کردم

بی حجاب بودم

یه چادر می خواستم ازت

پا برهنه بودم

یک جفت کفش می خواستم ازت

لبه ی کت نقره ای ات را گرفته بودم

زیر جیبت

و اشک می ریختم و التماست می کردم

اما تو رفتی و من را همون جور، همون جا روی پله ها جا گذاشتی

این بار

من

همپای ثانیه هات بودم

بهت گفتم: دوستش داشته باش

لیاقتت رو داره

دعوامون شد

گفتی نمی خواستیش، پشیمونی و دستم را توی دستت فشردی

نزدیکتر شدی

دستم رو کشیدم

و گفتم:

تو یک بار قرار زندگی کنی پس شاد باش

یک بار قرار ازدواج کنی پس عاشق باش

نذاشتم بگی

همراهیت کردم

آروم آروم حرف می زدم

حرف های دلت رو زدی

مثل قدیمها

تو هم آروم شدی

مثل قدیمها

و فرستادمت دنبال همسرت

همان که روی دیوار اتاقش نوشته بود:

به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

از تنهایی خیلی نوشته بود

 

تو شوهرشی

پس برو عاشقانه زندگی کن دوست من





یک شب مهتابی با: شیدا ; ساعت 12:46 شب آرام دوشنبه شانزدهم آذر 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



بیا یکی ار آهنگهای قدیم رو بخونیم

اونقدر قدیمی که درست یادمون نیاد

و فقط ریتمیک زمزمه کنیم

و بعد یاد مامانجون بیوفتیم

که حالا دیگه به سختی اون روزها رو یادشه

ولی ما که یادمونه

حوض پر شده با خاک هم یادشه

اون شمعدونی های پشت شیشه ی ترک خورده ی پذیرایی هم یادشه

و دایی جون و سیبیل هاش :D

و اون فلفل تند توی باغچه

اوه این همه یاد و خاطره.

حالا تو بشین و بگو بزرگ شدیم

کجا بزرگ شدیم

تعارف نداریم که، خودمون که می دونیم

-قایم شدم

اگه پیدام کردی

*من نفسم بیشتره

* جِر نزن الکی

*اگه از مامانا پرسیدی قبول نیست ها

*گرفتمت

+گربه که موش رو می گیره سفت می گیره :p

* سُک سُک پیدام نکردی

 

 

 

 

بعد نوشت: چند روزی نیستم

you know you beter than anyone else

 

و کسایی که به ایران فیلم آموزش کودک و کمک علاقه دارند اصلا" همگی یه سر برید اینجا





یک شب مهتابی با: شیدا ; ساعت 21:35 شب آرام دوشنبه نهم آذر 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



 

?Can't you see that I'm the one who understands you
?Been here all along, so why can't you see
You belong with me

I'm the one who makes you laugh when you know you're 'bout to cry
And I know your favorite songs and you tell me 'bout your dreams
Think I know where you belong, think I know it's with me





یک شب مهتابی با: شیدا ; ساعت 22:32 شب آرام شنبه هفتم آذر 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



دستت را بده

بچرخ بچرخ

مثل من

نزدیک نیا

من این فاصله ها را طی میکنم

تو فقط دستت را بده

خواهش می کنم

بچرخ بچرخ

با من برقص

در این سکوت

آرام

بگذار تنها چشمهایم حرف بزنند

 تنها

 


وای باران بارن

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

                                           "حمید مصدق"





یک شب مهتابی با: شیدا ; ساعت 22:48 شب آرام چهارشنبه چهارم آذر 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



سه شاخه گل رز سرخی که توی یه محفظه شیشه ای گذاشته شده نگاه می کنم

یک بیت شعری که برای من سروده شده و با قلم روی برگه با طرح اسلیمی نوشته شده رو می خونم

تابلوی قشنگ غروب که بالای بالا زدمش

خورشید خانم که رو دیواره

جعبه جواهرات

قاب عکس

لیوان

ساعت

یک قورباغه چوبی و گل صورتی که زیر میزم گذاشتم خشک بشه

گردنبند با آویزهای بلند رو توی گردنم جابه جا می کنم که به شوخی بستیش در حالی که داشتم برا مامان از رو قرآن می خونم

یک کیف سفید رو بر می دارم تموم بلیطهایی که باهم رفته بودیم گردش رو نگاه می کنم

اس. ام. اس. های شب تولدم رو دوره میکنم.

من هنوز چقدر دوست دارم. تک تک یادگاری هاشون رو می بوسم و با لبخندی تمام خاطر ات باهم بودنمان را  دوره میکنم

چقدر خوبه که تنها نیستیم

شاید اینجا راحت بتوانم بگویم که تک تک تان را دوست دارم و از حضورتان در زندگی ام سرشارم از لبخند

هر چند نمیخوانید مرا در این دنیای گمشده

مریم . محمد. محبوبه . رضا. فرناز. شیوا. سپیده. مسعود . بهاره. سمیه. آرزو. محسن. شراره. الهام. فرشته. مرجان.


میشه اینقدر ویرانگر نباشی؟ میشه هر لحظه گوشزد نکنی که پوچم. که بی ارزشم. چیزی برای ارائه ندارم. خودم میدونم. خب؟ دیگه نگو.


مورد ۲ اعتقاد من نبود اصلا" راجع بهش هنوز اعتقاد خاصی ندارم. ممنون بابت توجه تان و نظرات سازنده تان(به خصوص آرش. حسین . محمد). و یک معذرت خواهی بابت مطرح کردن پرسشم به این شکل.

فقط یک چیز که خواستم اضافه کنم: همه زنان متاهل موافق بودند. چرا؟


بعد نوشت: محبوبه اگه وبلاگت رو تعطیل کردی و ما را بی خبر گذاشتی کله ات رو می کنم





یک شب مهتابی با: شیدا ; ساعت 10:20 شب آرام سه شنبه سوم آذر 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



تو دختر امن و عاشق پیشه ای هستی

در پس تمام این رنگها و این فضاها

واین هویت جعلی

این هیاهو ها

تمام این قصه ها

تو ماَمن آرام سرنوشتی

تو طراوت و تازگی یک سلام ساده ای

...


چرت و پرتهام

۱-می خوام برگردم به دختری که توصیفش کرد " دختری که دوستش داشتم عاشق کل کل کردن با پسرها بود" می خوام به جای اینکه سرامیکها رو بشمارم و با اخمهای سگی ام راه برم سرم رو بیارم بالا و این همه نگاه پرسشگر رو ببینم. و به جای شمردن تعداد سیگارهایی که بین کلاس می کشند تعداد سلامهای بی جوابشون رو بشمارم. می خوام به جای یه دختر آرومی که هیچ کس رو نمیشناسه شماره هیچ کس رو نداره هیچ اشکالی برای پرسیدن نداره هیچ جکی برای خندیدن نداره هیچ حرفی برای زدن نداره برگردم به ۳سال پیش همین کافیه. می خوام یه گروه بزرگ دخترونه بشیم و همه دانشکده رو بذاریم رو سرمون و استاد بیاد با عصبانیت داد بزنه یکی تون برا یه ساختمون بسه (میدونم که نمیتونم نمیتونم)

۲-حذف شد

۳-من به اندازه یه تک اتم هلیوم احساس موفقیت میکردم. ولی تو حس موفقیت من را می گیری از بس که فکر می کنی کم ارزشی و حقت رو خوردند

۴-تو هنوز نیستی و من هر روز تنها ناهار میخورم و فکر میکنم اگه اینجا بودی...  چقدر احمقانه هنوز در فکر باهم ناهار خوردن و حضور تو هستم. چقدر!

۵-من فکر می کنم آدم خوش شانسی ام.

۶-به جای آنکه به تاریکی لعنت بفرستید شمعی روشن کنید

۷-به من چه که شماها من رو تحویل نگرفتین (به جز مهرو گلی) من فردا تنهایی دارم میرم کنار رودخونه راه برم طرفهای ۴ و نیم بعد از ظهر احتمالا" منجمد میشم چون اساسی سوز برف میاد. خلاصه داداش ما که رفتیم.

۷-این چرت و پرت نوشتن چه حالی به من میده

۸-دوستتان دارم

۹-مورد ۲ را لطفا" جواب دهید.

بعد نوشت: اما نه فقط مورد ۲ بابا یه نامه اون بالا گذاشتم خب طرف زحمت کشیده این رو نوشته





یک شب مهتابی با: شیدا ; ساعت 20:45 شب آرام دوشنبه دوم آذر 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



همه چیز خوب است و شیرین

تو هستی

تو کنار من نشستی

بهشت اینجاست در آغوش تو

جرعه جرعه می نوشانی مرا

شراب آرامشت را

و مرا این همه لیاقت نیست

در تمام قرنهایی که می لرزیدم و سکوت می کردم

تو تراشم می دادی

تمام پیکرم را

آن وقت هم مرا آن همه لیاقت نبود

تمام غروبهایم را طلوع کردی

و تنها یک لبخند من جایزه تو بود

آآه که چقدر بوسه هایت شیرین است.

یک دنیا لبخند تقدیم تو

 


چرت و پرتهام:

۱-فکر کنید دیروز به مدت نیم ساعت(دقیقا" نیم ساعت) تو دانشگاه بشینی با حوصله برا یکی جواب e-mail تایپ کنی بعد بفهمی طرف میلش رو حذف کرده    -البته هشدار داده بود اما فکر نمیکردم به این سرعت

۲- بعد بفهمی که کتابی که قولش رو به دوستت دادی دختر عموت گذاشته  تو کیفش برده

۳- حیف جوانی ام که برفت و در خیال خام سوخت

۴- مُرد افکاری که در ذهنتان بود ـ دارم چیز جدید یاد می گیرم چیزهایی که داره میگه ذهنم چقدر کهنه شده بود. واااااااااااااااااااااااااااای غیر قابل وصفه این حس رو فراموش کرده بودم  

۵-

۶-  میلاد در شرف ازدواجه بهش تبریک می گم امروز صبح کلی روحم رو شاد کرد.

۷-مرجان بیا می خوام قالب عوض کنم میخوام آهنگ بذارم اولین دوست شیرین وبلاگی من کجاییییییییی؟ بیا دیگه  





یک شب مهتابی با: شیدا ; ساعت 11:0 شب آرام یکشنبه یکم آذر 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



دلم تنگ میشود

و می پرد

نه در هنگام که صبوی بلورین مادربزگ روی شمعدانی های قرمز شکست

حالا که خورده شیشه ها، خراشهای پشت دستم را صاف می کنند

هرجا عشق پرسه می زند من میشکفم

ودر توالی تمام برگها و برفها و گلها و عطرها و عرق ها زندگی می کنم و تکرار میشوم

تولد به تولد

دنیا به دنیا

نگاه به نگاه

وصف نمیگویم آنچه من است می ماند

"من"

 





یک شب مهتابی با: شیدا ; ساعت 20:40 شب آرام جمعه بیست و نهم آبان 1388
دسته بندی :

لینک مطلب



گاهی برای شاد بودن، زنده ماندن باید متفاوت بود متفاوت از چیزی که دوستش داری

 

عاشق آبی هستم اما ...

 

امروزهایی متفاوت از دیروز و فرداهایی متفاوت از امروز.

 





یک شب مهتابی با: شیدا ; ساعت 10:2 شب آرام پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388
دسته بندی :

لینک مطلب